
از کدام آینه به فرداهایم چشم دوختم نمی دانم! راه آسمان من کجاست که ستاره هایش شکستند و بر زمین ریختند!ماه را به مردمک چشمان کدامین رهگذر گره زدند که سال هاست رهگذری گذر کرد و کسی ماه را ندید!و من تا کجا به دنبال خرده ستاره ها روی زمین خواهم دوید؟!... آسمان من کجاست؟
پرواز...به تو که می رسم دنیا انگار تمام می شود! و تو می شوی تمام آنچه که هست و بود و خواهد ماند!من می نشینم سر بگذارم روی زانوانت که دستت را به میان موهایم روانه کنی و دسته دسته غنچه های باغ من از گرمای دستان تو بشکفند!و من انگار تمام آرامش دنیا و عطرهای بهاری وجودم را تسخیر کرده اند تا تو را مست کنند و رام به ماندن!اما تو ...کدامین خواب من بودی که بیدار شدم؟
به ارتعاش صدایم که در میان گلوی نیم بریده ام می پیچد گوش می سپاری که چه شود؟بال هایم را به کدام مرهم می بندی که این چنین آرام می شوم؟تو مرا از آغاز پرواز صدا کردی و من راه آسمان را نمی دانستم.. فرشته بود که می آمد و من چشم هایم بسته بود که تازه متولد شوم...
بگذار بدوم و چشم هایم را ببندم و بر سر پرتگاه که می رسم بال هایم را باز کنم به پرواز...یا سقوط می کنم و آرامشی ابدی در میان صخره ها وجودم را می گیرد یا اوج می گیرم به آسمانی که این چنین در خواب هایم مرا به اوج می خواند...در برابرم نایست!بگذار بیاندیشم که دامان مادرم هنوز تشنه ی نوازش و بوسیدن من است و رویاهای کودکی هنوز حقیقت دارند!
"نیلوفر"
نوشته شده توسط نیلوفر در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت
دیشب تو وبلاگ دوست خوبم مجید خوندم که بالاخره پسر کوچولوی دوست داشتنیه یاسی عزیز به دنیا اومده و خوشبختانه هردوشون سالم و سلامتن!شکر خدای مهربون!![]()
راستش خیلی ذوق زده شدم و از هیجان نمی تونستم سرجام بشینم!آخه یاسی خیلی منتظر این کوچولوی دوست داشتنی بود و خیلی هم این مدت سختی داشت براش اما الان می دونم خستگی از تنش بیرون رفته!عزیز دلممم تولد پسر نازت مبارک!![]()
![]()
قدم گذاشتنت به دنیای مادرا مبارک عزیز دلم!اینجا می خوام ازش قول بگیرم عکس پسر شیرینش رو برامون بذاره تو وبلاگش در اولین فرصت!قربون این پسر کوچولو برممم الهییییییی![]()
ابراز احساساتم در کلمات و اسمایلی نمی گنجه!!
یه قول دیگه ام گرفتم که پسرش رو نگه داره تا من خانواده تشکیل بدم گوش شیطون کر!!
بعد دختردار بشم (هرچند از بچه دختر متنفرم!!!
)!! اما می خوام پسر یاسی دامادم شه!فدای دامادم بشممم من
بعدش شوهرمو طلاق میدم مجردیمو نمی خوام از دست بدم که فقط پسر یاسی انگیزه ایجاد کرده واسه دختر دار شدن من....
بابا نخندین جدی می گم!بس که نمی دونم چرا ندیده عاشق این پسر کوچولو شدم!البته من کلا عشققققق پسر کوچولوها رو دارم ولی این خیلی عزیزتره چون کوچولوی یاسی مهربونه!..![]()
![]()
برای خانواده ی تازه سه نفر شده یاسی دوست داشتنی بهترین ها رو آرزو می کنم!
خوشبختی و سلامتی و شادی قرین تک تک لحظه هاتون!آرامشتون پایدار عزیز دلم! ![]()
نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 4:19 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
به من بگویید آسمان من کجاست؟
پسر یاسی جونم به دنیا اومد!عشق!نفس!جووووووون!
چرا خداوند روزشمار تقویمش را اینگونه آفریده بود!
سرم مثل جغجغه صدا میده!!
مسخ مثل صخره ها !
آجرهایی که سر می شکنن!سرشکستنی که گاهی مرگ آوره!
عادت های نامتعارف من!!
خدایا از این درد گر بمیرم رواست!
قصرم را به آتش می کشم!
رویاهایت را به رویاهایم برسان تا تمام نشده!
درباره وبلاگ

من! یک دختر 20 ساله ی بلند پرواز ! یه نیلوفر پر از آرزو و خواهش و تمنا ! یه دختر که رو پای خودش ایستادن و زندگی کردن رو داره تمرین می کنه ! قوی و قدرتمنده ! محکم و با اراده است ! نمی خواد جلوی دنیا کم بیاره... و بزرگترین آرزوش تموم دنیا رو گشتنه!!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY